ارسال شده در 1 مهر 1393 توسط علوي (آزيز)
دسته بندی: فرهنگي

در بخش تهذيب، من حرف دارم. در بخشتهذيب، كارهائى كه به من گزارش شده، كارهاى تهذيبى نيست. مثلًا فرض كنيد برگزارىاردوهاى فلان- كه حالا اسامى آنها يادم نيست، اما توى گزارشها بود- ربطى به تهذيبندارد. ...(1) البته حفظ قرآن و حديث هم خوب است، اما انصافاً بحث تهذيب، اينهانيست؛ تهذيب يك فكر ديگرى ميخواهد. بايد فكر كرد، مطالعه كرد؛ والّا خيلى هستندقارى قرآنند، اما مهذّب هم نيستند.بايستىراه‏هاى تهذيب را پيدا كرد. درس اخلاق مهم است. ...(2) اول، خود قم؛ خود قم احتياجدارد؛ شهرستانها جداست. مزرعه‏ى اصلى اينجاست، مركز اصلى اينجاست؛ اينجا احتياجدارد به تهذيب اخلاق. به نظر من بايد معاونت تهذيب را وادار كنيد فكر ديگرى بكنند.

ادامه خبر...

فرض بفرمائيديكى از كارهائى كه خيلى تأثير دارد، بيان شرح حال بزرگان اهلتهذيب و اهل اخلاق است. درباره‏ ى اينها كتاب بنويسند و همينها را بين طلبه‏ هاپخش كنند.يا همين مكتوباتى كه از اينها باقى مانده، منتشر شود.

مثلًا مرحوم آقاى قاضى مكتوباتى داردكه اينها مستقلًا چاپ نشده؛توىيك شرح حالى- شرح حال هم خيلى شرح حال خوبى نيست- اينها آمده؛ اشعار مرحوم آقاىقاضى هم آنجا هست. ايشان به مناسبت رسيدن ماه حرام، شعر قصيده اى دارند كه ميگويندذيقعده وارد شد، ماه حرام وارد شد، أبشِروا فلان.البته بنده خيلى اهل تشخيص اندازه‏ ى شعر عربى و آن مبلغ علوّشعر نيستم- يعنى نمیتوانم تشخيص دهم كه شعر چقدر خوب است- ليكنمرحوم آقاى طباطبائى ميفرمايند كه ايشان شاعر مفلق بود؛يعنى شاعر برجسته‏ اى بود.ايشان توى شعرهاشان، نصايحى دارند؛ مكتوباتى دارند؛ به خودآقاى طباطبائى نامه دارند؛ به مرحوم حاج حسن آقا الهى- اخوى آقاى طباطبائى- نامهدارند؛ به دامادشان مرحوم آقاى شريفى؛كهپدر همين آقاى شريفى رفيق شماهاست- كه نميدانم حالا قم است يا زابل است- نامهدارند.خوب، اينها واقعاً در بيايد، استخراج شود و يك گروهى بنشينندكار كنند.

مرحوم آسيد محمد حسن، پسر ايشان- كهاين كتاب را تنظيم كرده و خوب هم تنظيم نكرده- او فوت شد؛ اما پسر ديگر ايشان-آسيد محمدعلى- هست؛ بروند او را پيدا كنند و اين نوشته ‏ها را بگيرند. نوشته‏ هاىمرحوم بهارى هم همين‏طور. درسهاى مرحوم حاج آقا حسين فاطمى هم همين‏طور.

در همين قم يقيناً كسانى هستند كه ازايشان يادگارهائى دارند، چيزهائى دارند؛ از اينها استفاده شود. آقاى آسيد ابراهيمخسروشاهى با مرحوم آقاى فاطمى مرتبط و مأنوس بود؛ احتمالًا ايشان ياداشتهائى ازمرحوم فاطمى در اختيار دارد.

راهش اينهاست؛ يعنى وصل كردن طلبه بهاين منابع اخلاقى و معرفتى و اهل حال و اهل ذكر و اهل خشوع؛و الّا درس حرفه‏ اى اخلاق هيچ فايده ‏اى ندارد.گفتن اخلاق، اصلًا درس نيست؛ اخلاق يك صيرورت است. بايد استادكارى كند كه شاگرد صيرورت اخلاقى پيدا كند.بهنظر من اين جزو كارهاى لازم است؛ اينجورى بايد طلبه‏ ها را به مسئله‏ ى اخلاقكشاند.

مرحوم آقاى قاضى حدود ده سال با مرحومآسيد مرتضى كشميرى معاشر بوده.آسيدمرتضى كشميرى از لحاظ مذاق عرفانى بكلى متفاوت است با آقاى قاضى. به نظرم ايشانميگويد حرام است «فتوحات» دست بگيريد. ظاهراً تا وقتى كه مرحوم آقاى قاضى زندهبوده، به «فتوحات» دست نميزده.آقاىقاضى در عين حال كه مذاقاً با آسيد مرتضى كشميرى مخالف بوده، اما ميگويد من نمازخواندن را از آسيد مرتضى كشميرى ياد گرفتم. ببينيد، اين خيلى حرف بزرگى است. مرحومآقاى قاضى وقتى نجف می ‏آيد، يك آدم بسيطى در اين زمينه‏ ها نبوده؛ شاگرد پدرشبوده. ميدانيد پدر مرحوم آميرزا على آقا قاضى، شاگرد آخوند ملاحسينقلى همدانى بودهاست؛ يعنى خود ايشان از طريق پدرش هم به آخوند ملاحسينقلى همدانى وصل ميشود. ايشانتربيت شده‏ ى پدرش بوده و مقاماتى هم داشته؛ در عين حال، وقتى كه نجف می ‏آيد و بامرحوم آسيد مرتضى كشميرى ارتباط پيدا ميكند، ميگويد من نمازخواندن را از آسيدمرتضى كشميرى ياد گرفتم.

به نظرم از قول آقاى طباطبائى نقل شدهكه ايشان گفته بودند آقاى قاضى وقتى وارد نماز ميشد، كأنه از همه چيز دنيا غافلميشد؛ فراموش ميكرد. ميدانيد ايشان چهار تا هم زن داشتند و اولاد متعددى در خانهداشتند و در نهايت فقر هم زندگى ميكردند؛ يعنى گرسنه‏ ى به معناى واقعى كلمه.با همه‏ ى اين غصه‏ ها و مشكلاتى كه ايشان داشت،وقتى مشغول نماز ميشد، تمام ميشد.ايشان ميگويند يك روز همراه ديگر طلبه‏ ها خدمت آقاى قاضىنشسته بوديم، پسر يكى از زنهاى ايشان آمد و گفت مادرم در حال زايمان است؛ ميگويندپول بدهيد مثلًا وسايل و اينها بخريم، ايشان گفت ندارم پسر رفت. بعد از مدتى برگشتو میگويند پس پول بدهيد اقلًا براى اين قابله چيزى تهيه كنيم. ايشان گفت ندارم.باز پسر رفت و دوباره آمد و گفت ميگويند پس يك فلس بدهيد دو تا جيگاره براى اينقابله بخريم- قابله‏ ى بنده‏ ى خدا جيگاره‏ كش بوده و اينها سيگار نداشتند به اوبدهند- دست توى جيبش كرد و گفت ندارم!اين،وضع زندگى آقاى قاضى است؛ همينها را براى طلبه‏ ها بگويند، خيلى تأثير ميكند.

همين حاج آقا محمد شاه آبادى شما، منخيال ميكنم اهل اين معانى است. از ايشان خواسته شود كه هفته ‏اى يك بار بيايد وطلبه‏ ها را نصيحت كند؛ چون بالاخره پسر آقاى شاه آبادى است ديگر. من شنيدم كهايشان گفته حرفهاى اساسى مرحوم پدرم پيش من است؛ پيش اينهائى كه ميگويند و ادعامیكنند، نيست.ديدم ايشان يك چيزهاى مختصرى هم چاپ كرده اند، ليكن بحث‏هاىعلمى مرحوم شاه آبادى مورد نظر نيست. عرفان نظرى اصلًا در اينجا مورد نظر ما نيستو فايده‏ اى هم ندارد. واقعاً عرفان نظرى فايده‏ اى ندارد.

حالا آقاى رجبى هم اينجا تشريف دارند،توى مؤسسه ‏ى ايشان هم ظاهراً عرفان نظرى تدريس ميشود؛ اما عرفان نظرى هيچ‏كس رابالا نمی آورد. اين را من به شما آقاى رجبى عرض ميكنم؛ اين را گوش كنيد.من يك شب از امام پرسيدم: آقا شما مرحوم حاج ميرزا جواد آقا رادرك كرديد؟ درس ايشان رفتيد؟ ايشان بلافاصله گفتند: افسوس، نه. بعد گفتند آقاى حاجشيخ محمدعلى اراكى آمد به من پيشنهاد كرد كه برويم درس آ ميرزا جواد آقا.ايشان هفته ‏اى يك بار جلسه داشت. گفتند با ايشان يكى دو جلسهرفتيم.بعد اينجورى تعبير كردند: آن وقتها ذهن ما پر بود؛ اين درس رانپسنديديم. آن وقت امام نپسنديده بود؛ اما حالا در هشتاد و چند سالگى كه حتماًايشان از لحاظ معنوى پخته ‏تر شده بود، افسوس ميخورد كه چرا نرفته.ذهن ايشان آن وقت از چه پر بود؟ از همين حرفهاى عرفان نظرى.يعنى وقتى كه كسى رفت پاى درس شاه آبادى نشست و آن حرف‏ها و آن اصطلاحات و آن زرقو برق الفاظ را شنفت،ولو براى خود آن آدم، با معنا همراه است، اما اين حرفها براىهر كسى معنا نمی ‏آورد؛طبعاً حرف‏هاى ساده‏ ى مثل حاج ميرزا جواد آقا را نمی ‏پسندد؛در حالى كه لبّ عرفان، همان حرفهاى ساده بوده.

آقاى خوشوقت ميگفتند كه من ميخواستمكتاب «لقاءالله» را چاپ كنم، پيش امام رفتم و گفتم شما يك تقريظ بنويسيد. امامگفتند نه، اين را چاپ نكن؛برو«المراقبات» را چاپ كن، آن مؤثرتر و بهتر است.ايشان هم آمده بود و چاپ كرده بود. بنابراينعرفان اينهاست؛ عرفان لفظ نيست.

كسى بود كه آشنا و دوست نزديك ما بودو در عرفان هم مسلط بود. حالا بنده كه خودم وارد نبودم، اما كسانى كه وارد بودند،ميگفتندايشان در عرفان نظرى توى حوزه ها نظير ندارد.به اعتقاد من او هيچ حظّى از عرفان نداشت.جلسه داشتيم، نشستهبوديم، گفته بوديم، شنيده بوديم؛ اما ميدانستم كه آن آقا واقعاً هيچ حظّى از عرفاننداشت؛ در حالى كه عرفان نظرى‏ اش هم از همه بهتر بود.

آنچه كه طلبه را بالا ميبرد، تزكيهميكند و معراج طلبه ميشود، عرفان نظرى نيست؛ اگر چه عرفان نظرى هم ممكن است كمكهائى بكند. بايد اين عرفان عملى را، اين حالت سلوك را توى طلبه راه انداخت. ما همتكنيم، طلبه را اهل نماز شب كنيم؛اينخيلى كمك ميكند. برنامه ريزى كنيد كه از ميان پنجاه هزار طلبه ‏ى حوزه‏ ى قم- حالابا حذف يك عده خيلى پائين‏ترها و يك عده خيلى پيرترها-اقلًا سى هزارتاشان هر شب نماز شب بخوانند.اگر اين شد، به نظر من حوزه از جهت اخلاقى راه می افتد.بنابراين لازم است نظام جامع در همه‏ ى اين زمينه ها تهيه شود.

ارسال دیدگاه

×
خطا ...
آدرس ایمیل وارد شده نامعتبر است.
متوجه شدم